حرف هایی با خدا

وقتی خدا مشکلت رو حل میکنه به تواناییش ایمان داری وقتی خدا مشکلت رو حل نمی کنه به تواناییت ایمان داره




*هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد * او گدای است که حاجت زگدا می طلبد * زهر است عطای خلق هرچند که دوا باشد * حاجت زکه می خواهی آنجا که خدا باشد*



خدایا! من دلم قرصه! کسی غیر از تو با من نیست ; خیالت از زمین راحت ، که حتی روز ، روشن نیست! / کسی اینجا نمی بینه ، که دنیا زیر چشماته! ; یه عمره یادمون رفته ، زمین دارمکافاته / فراموشم شده گاهی ، که این پایین چه هاکردم! ; که روزی باید از اینجا ، بازم پیش تو برگردم! / خدایا وقت برگشتن ، یه کم  با من مدارا کن ; شنیدم گرم آغوشت ، اگه میشه منم جا کن.




خدا را دوست دارم چون هر چه دارم از او دارم،اگر عاشقم از اوست،از صادقم صداقتم از اوست،اگر شادم شادیم از اوست اگر زندگی میکنم زندگیم از اوست...




خدايا!....
همه از تو مي خواهند..بدهي....
من از تو مي خواهم: بگيري...
خدايا!...
اين همه حس دلتنگي را از من بگير...


خدایا! صدایت میکنم چون در این دنیا دیگر صدا به صدایی نمیرسه اما تو گفتی که شنوایی واسه همین فقط تو رو صدا میکنم.... تنهام نذار......




دلم گرم خداونديست،كه با دستان من گندم براي يا كريم خانه ميريزد! چه بخشنده خداي عاشقي دارم! كه ميخواند مرا با آنكه ميداند گنهكارم! دلم گرم است ، ميدانم بدون لطف او تنهاي تنهايم… برايت من خدا را آرزو دارم.





أصول سه گانه  توحيد

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه

سپاس بيكران ذات يگانه اي را كه هر كس از بندگانش را بخواهد با فضل و رحمت خودش به دين اسلام هدايت مي كند، و هر كسي را كه از اسلام روي گرداند با حكمت خويش گمراه مي گرداند، كه در نتيجه در تاريكي جهل و گمراهي دست و پا زند و راه بجاي نبرد. و درود و سلام بر الگوي معصوم محمد بن عبدالله كه خاتم پيامبران و رحمت براي تمام جهانيان و مژده دهنده و بيم دهنده و چراغي روشن و با اجازة او دعوت كننده به سوي دين الله است. چنانكه مي فرمايد :

وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿٨٥

« و كسي كه غير از (شريعت و آئين) اسلام، آئيني برگزيند، از او پذيرفته نمي شود،‌و او در آخرت از زمرة زيانكاران خواهد بود».

 ملاحظه مي فرمائيد كه خداوند متعال در اين آية كريمه بيان فرموده كه هر ديني غير از اسلام باطل و مردود و پيروان آن بدبخت و زيانكار است. 

همچنانكه روشن است اكثر انسانها درعصر حاضر كافر و گمراه هستند مانند يهوديها و نصرانيها و هندوها و بودايي ها و ديگر گروههاي گمراه، بنابر اين شايسته است كساني كه خداوند آنان را به دين حق و نعمت اسلام هدايت فرموده و به آنان توانايي دعوت و بيان عنايت فرموده تمام سعي و تلاششان را به خرج دهند. و ديگران را به دين اسلام دعوت كنند و براي آنكه فردا پيش خدا عذري داشته باشند و پيام سعادت را به آنان رسانده باشند دين اسلام را به آنان عرضه كنند. شايد خدا خواست وهدايت شدند. 

بنابر اين از آنجايي كه اولين گام دعوت، شناخت مكتبي است كه ديگران را بسوي آن بايد فرا خوانيم، لذا اين مقاله كوتاه تلاشي در همين راستاست، اميدواريم خداوند بوسيله آن نفعي به جامعة بشري عنايت فرمايد و دلهاي غافل را آگاه و گوشهاي غبار گرفته را صيقل و چشمهاي تاريك را روشني بخشد. 

هدف مهم ديگري كه ما از طرح اين مقاله داريم اين است كه به لطف و مرحمت پروردگار مهربان همواره نور ايمان دلهاي عده اي را روشن مي كند و هر روز برادران و خواهراني به كاروان اسلام  مي پيوندند. لذا اين كتابچه مي تواند بعنوان شناسنامه اي مختصر مورد استفادة آنان قرار گيرد كه به وسيلة آن مقدمات دين جديدشان را بشناسند و اسلامشان رونق گيرد تا اينكه خداوند به وسيلة آن گامهاي آنان را در راه حق راسخ بدارد و توانايي پيدا كنند كه پرچم جهاد و دعوت و تبليغ ديگران را بر دوش گيرند، به هر حال اين ذات مهربان پروردگار است كه هر خير و نيكي را در اختيار دارد وبه هر كس بخواهد مي بخشد پس او را سپاس كه پروردگار جهانيان است. 


آموختن چهار چيز بر ما واجب است

اصل اول*شناخت پروردگار*

اصل دوم*شناخت دين اسلام با دلايل*

اصل سوم*شناخت پيامبر حضرت محمد(ص)*

اصل سوم: شناخت پيامبر حضرت محمد(ص)

اصل سوم: شناخت پيامبرتان حضرت محمد- صلي الله عليه وآله سلم - است.

    

    ايشان محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم هستند كه هاشم از قريش و قريشي ها عرب و از نسل حضرت اسماعيل فرزند حضرت ابراهيم خليل ـ عليه و علي نبينا أفضل الصلاة و أتم التسليم ـ هستند، ايشان شصت و سه سال عمر كردند، كه چهل سال آن پيش از بعثت و بيست وسه سال ديگر بعد از بعثت بود، ايشان پيامبر و رسول بودند، با «إقرأ» نبوت و با «مدثر» رسالت به ايشان ابلاغ شد، كه در آن زمان در مكه تشريف داشتند، خداوند ايشان را فرستاد تا كه مردم را ازشرك باز داشته و به سوي توحيد و يكتا پرستي بخواند، بدليل اين ارشاد خداوندي كه: 

يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ﴿١ قُمْ فَأَنذِرْ ﴿٢ وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ ﴿٣وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ ﴿٤ وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ ﴿٥ وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ ﴿٦ وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ ﴿٧المدثر

«اي جامه برخود پچيده ! برخيز و هشدار ده و پروردگارت را تكبير گوي و دامنت را پاكيزه بدار و از آلايش (شرك) بپرهيز و بخششي مكن كه پاداش بزرگتر بخواهي و در راه پروردگارت شكيبايي كن».

معناي « قم فأنذر » يعني از شرك بترسان و به سوي توحيد فراخوان. و «ربك فكبّر» يعني با توحيد و يكتا پرستي او را تعظيم كن و بزرگ بدار و «ثيابك فطهر» يعني اعمال خويش را از شرك پاك گردان، «والرجز فاهجر» رجز يعني بتها، وترك بتها يعني بيزاري از بتها و بت پرستان، ده سال تمام به همين منوال مردم را بسوي توحيد ميخواندند، پس از ده سال ايشان به معراج يعني آسمان فراخوانده شدند و نماز هاي پنج گانه فرض گرديد، سه سال در مكه نماز خواندند، و سپس مأمور گرديدند كه به مدينه هجرت كنند هجرت از سرزمين شرك به سرزمين اسلام منتقل شدن است، هجرت براين امت فرض است كه از سرزمين شرك به سرزمين اسلام كوچ كنند و اين فريضه تا قيامت ادامه دارد.

به دليل اين فرموده خداوند:

إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ ۖ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ ۚ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا ۚ فَأُولَـٰئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَسَاءَتْ مَصِيرًا ﴿٩٧ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا ﴿٩٨النساء

«كساني كه فرشتگان جانشان را ميگيرند، در حاليكه آنان برخود ستم روا داشته اند، به ايشان گويند در چه حال بوديد؟ گويند: ما در سرزمين خود مستضعف بوديم گويند: آيا سرزمين خداوند فراخ نبود كه بتوانيد در آن   (به هركجا كه خواهيد) هجرت كنيد؟ سرا و سرانجام اينان جهنم است و بد سرانجامي است مگر مردان و زنان و كودكان مستضعفيكه نميتوانند چاره اي بينديشند و راه به جايي نميبرند, اينان را باشد كه خداوند ببخشايد، و خداوند بخشاينده آمرزگار است».

وبه دليل اين ارشاد خداوندي:

 يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ﴿٥٦العنكبوت

«اي بندگان من كه ايمان آورده ايد! بدانيد كه زمين من گسترده است پس فقط مرا بپرستيد».


امام بغوي رحمة الله عليه ميفرمايد: سبب نزول اين آيه مسلماناني هستند كه در مكه بودند وهنوز هجرت نكرده بودند خداوند آنانرا اهل ايمان خطاب فرمود.

و دليل برهجرت از سنت نبوي اين فرموده پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ است كه:

 ) لا تنقطع الهجرة حتي تنقطع التوبة و لا تنقطع التوبة حتي تطلع الشمس من مغربها

«هجرت قطع نميشود تازمانيكه توبه قطع شود وتوبه قطع نميشود تااينكه خورشيد از مغرب طلوع كند».


هنگامي كه پيامبر - صلي الله عليه وآله وسلم - در مدينه مستقر گرديدند به بقية احكام اسلام نيز مأموريت يافتند، مثل زكات و روزه و حج و اذان و جهاد و امر به معروف و نهي از منكر و احكام ديگر، ده سال در اين راستا جانفشاني كردند تا اينكه وفات نمودند -صلوات الله و سلامه عليه- اما دين ايشان قائم و دائم خواهد بود. خلاصه اش اين است كه هيچ خيري نبوده مگر اينكه امت را بدان راهنمايي فرموده و هيچ شرّ نبوده مگر اينكه امت را از آن برحذر داشته است، بزرگترين خيري كه مردم را بدان راهنمايي فرموده اول توحيد است و بعد هر آنچه كه خداوند آن را دوست دارد و ميپسندد, وبدترين شري كه امت را از آن  برحذر داشته اول شرك است و بعد هرآنچه كه خداوند آنرا ناپسند ميدارد،خداوند ايشان را به سوي همه انسانها و جنات فرستاده و اطاعت ايشان را بر  همگان فرض گردانيده است.

 دليلش اين ارشاد خداوندي است:

قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا ....﴿١٥٨

« بگو اي مردم بدرستيكه من فرستاده خدا به سوي همه شما هستم».


 و خداوند دين رابوسيلة ايشان تكميل فرموده چنانكه ميفرمايد: 

....الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا....﴿٣المائدة

 « امروز دين شما را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براي شما پسنديدم».


دليل وفات حضرتش اين ارشاد خداوند است:

 إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ ﴿٣٠ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِندَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ ﴿٣١الزمر

« (اي رسول عزيزما) شخص تو و همة خلق البته به مرگ از دنيا خواهيد رفت آنگاه روز قيامت همه در پيشگاه عدل پروردگار خويش داد خواهي ميكنند».


معاد: بطور قطع انسانها پس از مردن برانگيخته خواهند شد، به دليل اينكه خداوند متعال ميفرمايد:

مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَىٰ ﴿٥٥ طه

« از آن (خاك) شمارا آفريده ايم و به آن بازتان ميگردانيم و بارديگر از آن بيرونتان ميآوريم».

و نيز ميفرمايد:

وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا ﴿١٧ ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا ﴿١٨نوح

«و خداوند شما را مانند گياهي از زمين روياند سپس شما را به آن باز ميگرداند». 


و آنگاه پس از برانگيخته شدن و مطابق آنچه عمل كرده اند پاداش داده خواهند شد، لذا خداوند متعال ميفرمايد: 

وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ﴿٣١النجم

«و آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداوند است, تاسرانجام بدكرداران را بر وفق كار و كردارشان جزا دهد و نيكوكاران را به پاداش نيكو (بهشت) جزا دهد».


كسي كه منكر برانگيخته شدن بعد از مرگ باشد كافر است، به دليل اينكه خداوند متعال ميفرمايد: 

زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَّن يُبْعَثُوا ۚ قُلْ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ ۚ وَذَ‌ٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ﴿٧التغابن

«كافران پنداشته اند كه هرگز برانگيخته نميشوند, بگو آري سوگند به پروردگارم كه برانگيخته خواهيد شد، سپس از ( حقيقت) آنچه كرده ايد آگاهتان كنند و اين برخداوند آسان است».

خداوند متعال همة پيامبران را مبعوث فرموده است تا آنكه مژده دهنده و بيم دهنده باشند، به دليل اينكه ميفرمايد:

 رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ۚوَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ﴿١٦٥النساء

پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‌] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است.


 اولين پيامبر حضرت نوح و آخرين آنان حضرت محمد ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ است كه ايشان خاتم پيامبران هستند.

 دليل اينكه حضرت نوح عليه السلام اولين پيامبر است اين ارشاد خداوندي است:

 إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَىٰ نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ ۚ....﴿١٦٣ النساء

 «ما به تو وحي فرستاديم همچنانكه به نوح و پيامبران بعد از او وحي فرستاديم».


از نوح عليه السلام تا محمد ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ هر پيامبري كه بسوي هر قوم و أمتي فرستاده شده آنان را به پرستش خداي يكتا فراخوانده و از پرستش طاغوت باز داشته است به دليل اينكه خداوند ميفرمايد:

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ...﴿٣٦النحل

« و به راستي كه در ميان هر امت پيامبري برانگيختيم (تابگويند) كه خداوند را بپرستيد و از طاغوت پرهيز كنيد». 


خداوند برهمه بندگان ايمان به خدا وكفربه طاغوت را واجب گردانيده است. 

ابن قيم ـ رحمة الله عليه ـ ميفرمايد: (معني الطاغوت ما تجاوز به العبد حدّه من معبود او متبوع او مطاع) 

«معناي طاغوت اين است كه بنده در پرستش معبود يا اتباع متبوع يا از اطاعت، اطاعت شونده از حد مجاز بگذرد».

طاغوتها زيادند كه در رأس همه پنج تا قرار دارد:

 1- ابليس ملعون. 2- كسي كه پرستيده شود و او از اين عمل راضي باشد. 3- كسي كه مردم را به پرستش خودش ترغيب كند. 4- كسي كه دانستن جزئي از علم غيب را مدعي باشد.       5- و كسي كه خلاف حكم خداوند حكم كند (حكم به غيرما انزل الله ) لذا خداوند متعال ميفرمايد:

لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿٢٥٦البقرة

«دركار دين اكراه (اجبار) روا نيست چرا كه راه از بيراهه به روشني آشكار شده است پس هر كس كه به طاغوت كفر ورزد و به خداوند ايمان آورد به راستي كه به دستاويز استواري دست زده است كه گسستي ندارد و خداوند شنواي داناست».

و معناي لاإله إلا الله همين است، در حديث است كه:

 ( رأس الأمر الإسلام و عموده الصلاة و ذروة سنامه الجهاد في سبيل الله ). 

«در رأس همة امور اسلام قرار دارد، ستون آن نماز و قلة افتخارات آن جهاد في سبيل الله است».

و خداوند داناتر است.

                                   

اصل دوم*شناخت دين اسلام با دلايل*

اصل دوم*شناخت دين اسلام با دلايل*


دين اسلام يعني تسليم شدن براي خدا كه او را به يكتايي بپرستي، و از اوامرش پيروي كني، و از شرك بيزاري جويي. و آن سه درجه دارد:

اسلام، ايمان و احسان كه هر درجه اي از خودش اركاني دارد.

درجه اول: اسلام است كه پنج ركن دارد:

 1- گواهي دادن به اينكه جز خداي يگانه هيچ معبود برحقي نيست، و اينكه محمد ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ رسول خدا است.  2- برپاداشتن نماز.  3-دادن زكات. 4- و روزه ماه مبارك رمضان.  5- وحج بيت الله الحرام. 

1- دليل ركن اول اين فرموده خدوند متعال است:

شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ ۚ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿١٨آل عمران

 «خداوند كه در دادگري استوار است و فرشتگان و عالمان (راستين) گواهي مي دهند كه معبود برحقي جز او نيست. آري جز او كه پيروزمند فرزانه است معبود بر حقي نيست».

 كلمة (لا إله) همة آنچه را كه جز خدا پرستيده ميشود نفي    مي كند و ( إلا الله ) هرگونه عبادتي را صرفا براي خداي يكتا و لاشريك ثابت مي كند. خدايي كه در پرستش او هيچ شريكي نيست, كما اينكه در ملك او هيچ شريك و همتايي نيست, آنچه اين مطلب را واضح و آشكار بيان ميكند اين فرموده خداوند متعال است:

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاءٌ مِّمَّا تَعْبُدُونَ ﴿٢٦ إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ﴿٢٧ الزخرف

«اي رسول ما !  به ياد آور وقتي را كه ابراهيم به پدر خود و قومش گفت: اي بت پرستان، من از معبودان شما سخت بيزارم. جز آن خدايي را كه مرا آفريده و البته مرا هدايت خواهد كرد نميپرستم. واين خدا پرستي (و توحيد) را در همه ذريت او تا قيامت كلمه باقي گردانيد تاهمه فرزندانش ( به خداي يكتا) رجوع كنند».

وهمچنين اين ارشاد خداوند بزرگ:

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِن تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴿٦٤آل عمران

« بگو اي اهل كتاب بياييد تا برسر سخني كه بين ماوشما يكسان است بايستيم كه جز خداوند را نپرستيم و براي او هيچگونه شريكي نياوريم و هيچ كسي از ما ديگري را بجاي خداوند به خدايي برنگيرد, واگر رويگردان شدند بگوييد شاهد باشيد كه ما فرمانبرداريم».

و دليل گواهي دادن اينكه محمد -صلي الله عليه وآله وسلم- رسول خدا است اين ارشاد خداوندي است: 

لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ ﴿١٢٨التوبة

«به راستي كه پيامبري از ميان خودتان به سوي شما آمده است كه هر رنجي كه شما ميبريد براي او گران مي آيد، سخت هواخواه شماست و به مؤمنان رؤوف و مهربان است».


معناي گواهي دادن به اينكه محمد رسول خداست اين است كه در هر آنچه ما را امر فرموده از ايشان اطاعت كنيم، و به هر آنچه خبرداده يقين و باور داشته باشيم, و از هر آنچه ما را باز داشته باز ايستيم, و اينكه پرستش خدا جز به روشي كه ايشان بيان فرموده اند انجام نگيرد.

2-3 دليل نماز و زكات و تفسير درست توحيد در اين آيه كريمه متبلور است:

 وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ ۚ وَذَ‌ٰلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ ﴿٥البينة

«جز اين فرمان نيافته بودند كه خداوند را بپرستند و پاك دينانه، دين خود را براي او خالص دارند و نماز را برپادارند، وزكات را بپردازند، و اين دين استوار است».

4- دليل روزه اين آية كريمه است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴿١٨٣ البقرة

« اي مؤمنان! برشما روزه فرض گرديده همچنانكه بركساني كه پيش از شما بودند فرض شده بود, تا كه تقوا پيشه كنيد».

5- ودليل حج اين ارشاد الهي است:

 ) و لله علي الناس حج البيت من استطاع إليه سبيلا ومن كفر فإن الله غني عن العالمين ( آل عمران 97

«وخداي را برمردم حج خانة كعبه فرض است البته بر هركسيكه توانايي رسيدن به آنجا را داشته باشد و هركس كه كفر (و انكار) ورزد ( بداند كه ) خداوند از جهانيان بي نياز است».

درجة دوم:  

ايمان است كه هفتاد و چند شاخه دارد كه بلند ترين آن گفتن لاإله إلا الله و پايين ترين آن دوركردن اسباب اذيت از راه است، و حياء شاخه اي از ايمان است.


اركان آن شش تا است: اينكه به خدا و فرشتگان و كتابهاي آسماني و پيامبران الهي و همچنين به روز قيامت و تقدير اعم از خوب و بد آن ايمان داشته باشي. 

دليل اركان ششگانه مذكور اين ارشاد خداوندي است:

لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ....﴿١٧٧ البقرة

«نيكي آن نيست كه رويتان را به سوي مشرق و مغرب آوريد بلكه نيكي آن است كه بنده به خداوند و روز بازپسين و فرشتگان وكتب آسماني و پيامبران ايمان داشته باشد».

ودليل تقدير اين ارشادخداوندي است:

إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ ﴿٤٩

 «ما هرچیزي را به اندازه آفريديم».

درجة سوم:

        احسان است كه فقط يك ركن است, و آن اينكه خدا را طوري بپرستي كه گويا او را ميبيني, چون اگر تو او را نميبيني يقيناً او ترا ميبيند, بدليل اين فرموده خداوند كه: 


إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوا وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ ﴿١٢٨ النحل

«به درستيكه خداوند با ﭗرهيزگاران ونيكو كاران است».

و اين ارشاد الهي: 

وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ ﴿٢١٧ الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ ﴿٢١٨ وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ ﴿٢١٩الشعراء

« و بر(خداوند) پيروزمند مهربان توكل كن همان كه تو را به هنگامي كه( براي عبادت ) برميخيزي ميبيند و نيز تحولت را در(نماز از حالتي به حالت ديگر) ميان نماز گذاران, چرا كه او شنواي دانا است».

 و همچنين اين فرموده خداوند بزرگ:

وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ....﴿٦١يونس

«اي رسول ما ( بدان كه تو) در هيچ حال نباشي و هيچ آيه اي از قرآن تلاوت نكني و به هيچ عملي تو و امتت وارد نشويد مگر آنكه ماهمان لحظه شما را مشاهده ميكنيم».


ودليل از سنت حديث مشهور جبريل است كه ازعمر بن الخطاب رضي الله عنه نقل شده كه فرمودند: 

 ( بينما نحن جلوس عند النبي صلي الله عليه وآله سلم إذ طلع علينا رجلٌ بياض الثياب شديد سواد الشعر، لا يُري عليه أثر السفر و لايعرفه منا أحد،  فجلس إلي النبي صلي الله عليه وآله وسلم فأسند ركبتيه إلي ركبتيه، و وضع كفيه علي فخذيه وقال:   يا محمد، أخبرني عن الإسلام، فقال: أن تشهد أن لاإله إلا الله و أن محمداً رسول الله، و تقيم الصلاة و تؤتي الزكاة و تصوم رمضان و تحج البيت إن استطعت إليه سبيلاً، قال: صدقت، فعجبنا له يسأله و يصدّقه، قال: أخبرني عن الإيمان، قال: أن تؤمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله و اليوم الآخر و بالقدر خيره و شره، قال: أخبرني عن الإحسان، قال: أن تعبد الله كأنك تراه، فإن لم تكن تراه فإنه يراك، قال: أخبرني عن الساعة، قال: ما لمسؤول عنها بأعلم من السائل، قال: أخبرني عن أماراتها، قال: أن تلد الأمَة ربَّتها، وأن تري الحفاة العراة العالة رِعاءَ الشّاءِ يتطاولون في البنيان، قال: فمضي فلبثنا مليّاً فقال: يا عمر أتدرون من السائل؟ قلنا: الله و رسوله أعلم، قال: هذا جبريل أتاكم يُعلمكم أمر دينكم). 

«در حالي كه ما خدمت پيامبرـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ نشسته بوديم ناگهان مردي برما ظاهر شد كه لباسهايش به شدت سفيد و موهايش شديداً سياه بود, هيچ نشانه اي از آثار سفر بر او ديده نميشد و كسي از ما هم او را نميشناخت، جلو پيامبرـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ همچنانكه پيامبر نشسته بودند دو زانو نشست و زانوهايش را به زانوهاي پيامبر ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ چسپاند ودستهايش را بر رانهايش گذاشت و گفت: اي محمد از اسلام مرا خبرده؟  فرمودند: اينكه گواهي دهي كه هيچ معبود بر حقي جز خداي يگانه وجود ندارد و اينكه محمد فرستاده خداست, و نماز را برپاداري و زكات بپردازي و ماه رمضان را روزه بگيري و اگر توانايي داشتي حج خانة خدا كني. گفت: راست گفتي، تعجب كرديم كه چگونه هم از ايشان ميپرسد وهم تصديق ميكند, گفت: از ايمان مرا خبر ده؟ فرمودند: اينكه به خدا و فرشتگان و كتابها و رسولانش و به روز قيامت و به تقديرأعم از خير و شر آن ايمان و باور داشته باشي, گفت: از احسان مرا خبرده فرمودند: اينكه خدا را طوري بپرستي كه گويا او را ميبيني چون اگر تو او را نميبيني او قطعا ترا ميبيند، گفت: از قيامت مرا خبر ده فرمودند: در اين باره سؤال شونده از سؤال كننده بيشتر نميداند، گفت: از نشانه هاي آن مرا خبرده, فرمودند: اينكه كنيز ارباب خودش را بزايد، و اينكه ببيني چوپانان تنگدست با پاي لخت و عريان در ساختمانها بريكديگر فخر ميورزند،  راوي ميگويد: آنگاه راهش را كشيد و رفت, ما اندكي درنگ كرديم آنگاه حضرت فرمودند: اي عمر، آيا ميدانيد سؤال كننده كي بود؟ گفتيم خدا و رسولش داناترند. فرمودند: اين جبريل بود كه آمد تا امر دينتان را به شما بياموزاند».

اصل اول*شناخت پروردگار*

اصل اول*شناخت پروردگار*

اگر از تو پرسيده شود كه پروردگارت كيست؟ بگو پروردگارم ذاتي است كه با نعمتهاي 

فراوانش مرا و ساير جهانيان را آفريده و پرورش داده است، او يگانه معبود من است كه 

جز او هيچ معبودي ندارم، لذا خداوند متعال مي فرمايد:
 الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿٢

 «هرگونه ثناء وستايشي ويژه پروردگار عالميان است». 

جز خود پروردگار هر صنف ديگري در اين جهان براي خودش عالمي است كه من نيز 

جزئي از يك عالم هستم.

اگر از تو پرسيده شود: پروردگارت را چگونه شناختي؟ بگو: با آيات و مخلوقاتش، از جمله 
مي توان به شب و روز و خورشيد و مهتاب به عنوان نمونه اي از آيات، و به آسمانها و 

زمينهاي هفتگانه و آنچه در آنها و در بين آنهاست به عنوان نمونه اي از مخلوقات خداي 

بزرگ اشاره كرد. لذا خداوند متعال مي فرمايد: 

 وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ ۚ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ ﴿٣٧فصلت
«و از نشانه هاي قدرت او شب و روز و خورشيد و ماه است، خورشيد و ماه را سجده 
نكنيد، بلكه خداوند را كه آنها را آفريده است سجده كنيد».

و نيز مي فرمايد:
إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ ۗ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ ۗ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ﴿٥٤الأعراف
«همانا پروردگار شما خداوند است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، سپس 
برعرش (چنانكه خود مي داند) قرار گرفت، شب را به روز (و روز را به شب) مي پوشاند، و خورشيد و ماه و ستارگان را (آفريد) كه رام شده به فرمان اويند، بدانيد كه خلق و امر فقط از آن اوست، با بركت است خدايي كه پروردگار جهانيان است».

پروردگار همان معبود برحق جهان است لذا خداوند مي فرمايد: 
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ﴿٢١ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ ۖ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿٢٢البقرة
«اي مردم پروردگارتان را كه شما و پشينيانتان را آفريده است بپرستيد تا ﭗرهيزگار شويد، آنكه زمين را (همچون) زير انداز وآسمان را (همچون) سر پناه شما كرد،  و از آسمان آب فرو فرستاد، آنگاه بدان(انواع) ميوه ها براي روزي شما بر آورد، پس آگاهانه براي او همتا نياوريد».

ابن كثير رحمة الله عليه مي فرمايد:«خالق و آفريدگار همة اين مخلوقات يگانه ذاتي است كه شايسته و مستحق پرستش است». 

انواع عبادتهايي كه خداوند دستور انجام آنرا صادر فرموده از قبيل اسلام و ايمان و احسان، 
خوف و رجاء، دعاء و توكل، شوق و حذر, خشوع و خشيت، انابت و استعانت، استعاذت و 

استغاثت، ذبح و نذر و ديگر عبادتهايي كه خداوند به آن امر فرموده همه ويژة پروردگار يكتا است.

لذا خداوند متعال مي فرمايد:
وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا ﴿١٨الجن
«و اينكه همه مسجدها خاص خداوند است پس با خداوند هيچ كس را به عنوان پرستش مخوان».

پس كسي كه اين عبادتها يا جزئي از آنرا براي غير خدا انجام دهد مشرك وكافر است، لذا خداوند متعال ميفرمايد:
وَمَن يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَـٰهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ ۚ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ ﴿١١٧المؤمنون
«و هر كس با خداوند خدايي ديگر بپرستد كه در اين كار حجتي ندارد، جز اين نيست كه حسابش با پروردگارش است، آري كافران رستگار نمي شوند».

 ودر حديث آمده است (الدعاء مخ العبادة) «دعاء مغز عبادت است». لذا خداوند متعال مي فرمايد: 
وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ﴿٦٠غافر
«و پروردگارتان گويد مرا به دعا خوانيد تا برايتان اجابت كنم، بيگمان كساني كه از عبادت من استكبار مي ورزند  به زودي با خواري وارد دوزخ خواهند شد».

دليل خوف اين ارشاد  الهي است:
...فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿١٧٥آل عمران
«پس از آنان نترسيد و  از من بترسيد اگر مؤمن هستيد».

دليل اميد اين ارشاد خداوند باري تعالي است:
 ....فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿١١٠الكهف
«حال هر آنكس كه اميد به لقاي پروردگارش بسته است، بايد كار نيكو پيشه كند ودر پرستش پروردگارش كسي را شريك نيارود».

دليل توكل اين فرموده باريتعالي است:
وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿٢٣المائدة
«و برخدا توكل كنيد اگر مؤمن هستيد».

دليل شوق و حذر و خشوع, اين ارشاد باري است:
....إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا ۖ وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ ﴿٩٠الأنبياء
«زيرا آنها در كارهاي خير تعجيل ميكردند و در حال بيم و اميد ما را ميخوانند و هميشه به درگاه ما خاضع و خاشع بودند».

دليل خشيت اين فرموده باري است:
....فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ...﴿١٥٠
«پس از آنان نترسيد و از من بترسيد».

و دليل انابت اين ارشاد الهي است:
وَأَنِيبُوا إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ ....﴿٥٤
«به سوي پروردگار تان باز آييد و در برابر او تسليم شويد».

دليل استعاذت اين ارشاد باري است: 
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿١ مَلِكِ النَّاسِ ﴿٢
«بگو به پروردگار مردم پناه مي برم، فرمانرواي مردم».

دليل استغاثه اين فرموده خداوندي است:
إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ ....﴿٩ 
 «هنگامي را به  ياد آوريد كه به پروردگار تان استغاثه و زاري مي كرديد و او دعاي شما را اجابت كرد».
دليل ذبح اين ارشاد خداوندي است:
قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿١٦٢
«بگو نماز و نيايش من و زندگاني و مرگ من، براي خدا است كه پروردگار جهانيان است».
در حديث آمده  است:(لعن الله من ذبح لغير الله ).
 «خداوند لعنت كند كسي را كه  براي غيرخدا ذبح كند».

دليل نذر اين فرموده خداوند متعال است:
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا ﴿٧
«(آن بندگان نيكو) به نذر و عهد خود وفا ميكنند و از قهر خدا در روزي كه شر سختيش همه اهل محشر را فرا گيرد ميترسند».

آموختن چهار چيز بر ما واجب است


   بسم الله الرحمن الرحيم


خدايت رحمتت كند:

بدان كه آموختن چهار چيز بر ما واجب است:

اول: علم ، كه عبارت از شناخت خداوند و شناخت پيامبرش -صلىالله عليه وآله و سلم -و 

شناخت دين اسلام با دلايل است.

دوم: به آن  عمل كردن.

سوم: به سوى آن دعوت نمودن.

چهارم: صبر در برابر مشكلاتى كه در اين راه پيش خواهد آمد.

     دليل آنچه گفتيم اين فرموده خداوند متعال است كه :

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ

وَالْعَصْرِ ﴿١ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ﴿٢ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣ 
"سوگند به روزگار، كه بيگمان انسان در زيانكارى است ،  مگر كسانى كه ايمان آورده اند،وكارهاى شايسته كرده اند، و همديگر را به حق سفارش كرده اند و همديگر رابه  شكيبائى سفارش كرده اند"

امام شافعى رحمة الله عليه مى فرمايد:

 اگر خداوند جز اين سوره هيچ برهان ديگرى برمخلوقاتش فرودنمى آورد همين سوره براى آنان كافى بود.

امام بخارى رحمة الله عليه در صحيح بخارى مى فرمايد: " باب : العلم قبل القول و العمل " 

اين باب در باره آموختن علم قبل از گفتن و عمل كردن است ، زيرا خداوند متعال مى 

فرمايد:

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ ... ﴿١٩

( پس بدان كه جز خدا هيچ معبودبرحقى نيست و براى گناهانت طلب مغفرت كن")

 مى بينيم كه  قبل از گفتن و عمل كردن به فرا گرفتن علم امر فرموده است .

پس خدايت رحمت كند :

 بدان كه آموختن مسائل سه گانه ذيل بر هر زن و مرد مسلمان واجب است :

مسأله اول : اينكه خداوند ما را آفريده وپرورش داده و روزى داده اما بيهوده نگذاشته است 

بلكه براى هدايت ما پيامبرى فرستاده است كه هر كس از او پيروى كند داخل بهشت، و هر

كس نافرمانى اش را كند وارد دوزخ خواهد شد. لذا خداوند متعال مى فرمايد:

إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَيْكُمْ كَمَا أَرْسَلْنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًا ﴿١٥ فَعَصَىٰ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْنَاهُ أَخْذًا وَبِيلًا﴿١٦المزمل

(ما به سوى شما پيامبرى فرستاده ايم كه بر شما گواه است همچنانكه به سوى فرعون هم

پيامبرى فرستاديم ، اما فرعون ازآن پيامبر نافرمانى كرد ، لذا او را به گير ودارى سخت فروگرفتيم".)


مسأله دوم:اينكه خداوند هرگز راضى نخواهد بود كه بنده اى ، هيچ احدى را با او در 

عبادتش شريك گرداند، نه فرشته   مقرب و نه پيامبر مرسلى را ، لذا مى فرمايد:

وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا ﴿١٨الجن

( واينكه همه مسجدها خاص خداوند است ،پس باخداوند هيچ احدى را ( به عنوان پرستش ) مخوان".


مسأله سوم: اينكه كسى كه خدا را به يگانگى بشناسد واز پيامبرش اطاعت كند هرگز براى 

او جائز نيست كه با كسانى كه با كسانى كه با خدا و رسولش دشمنى مىكنند رابطه دوستى 

برقراركند ،حتى اگر نزديكترين خويشاوندانش باشند  .

لذا خداوندمتعال مى فرمايد:

لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚأُولَـٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ ۖ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ أُولَـٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴿٢٢المجادلة

" قومى را كه به خداوند  و روز بازپسين ايمان داشته باشند نيابىكه با كسانى كه با خداوند 

و پيامبراو مخالفت مى ورزند دوستى كنند و لو آنكه پدرانشان يا فرزندانشان  ، يا 

برادرانشان يا خاندانشان باشند، اينانند كه –خداوند- در دلهايشان –نقش- ايمان نگاشته 

است، و به فيضى از جانب خويش استوارشان داشته است ،  و - ايشانرا- به بوستانهايى

در آرود كه جويباران از فرودست آنها جارى است ، جاودانه در آنند، هم خداوند از آنان

خشنود وهم آنان از او خشنودند، اينان لشكرخدايند  ، بدانيدكه لشكرخدا همانانند رستگاران".


خدايت به طاعتش راه بنمايد!بدان كه دين حنيف ابراهيمى اين است كه خدا رابه يگانگى و با 

اخلاص و يكرنگى بپرستى اين است آن هدفى كه خداوند همه  مردم را براى تحقق آن آفريده 

وبدان امر فرموده است ، چنانكه مى فرمايد: 

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ﴿٥٦ الذاريات

 " جن وانس را جز براى آنكه مرا بپرستند نيافريده ام"

معنى "يعبدون "در آيه "يوحدون" است ، يعنى مرا به يكتايى بپرستند، بزرگترين و مهمترين 

چيزى كه خداوند بدان امرفرموده توحيد است ، و توحيد يعنى خدا را به يكتايى پرستيدن ،و 

بزرگترين چيزى كه  از آن باز داشته شرك است، و شرك يعنى كس يا ﭺيز ديگرى را با او 

به عنوان پرستش  خواندن، لذا خداوند متعال مى فرماي 

وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا....﴿٣٦ 

 "و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك نكنيد"

اگر از تو پرسيده شود: اصول سه گانه اى كه شناخت آن بر هر انسانى واجب است چيست؟ 

بگو :1- شناخت پروردگار 2- شناخت اسلام كه دين پسنديده پروردگار است و3- شناخت 

پيامبرش حضرت محمد صلىالله عليه وآله وسلم .


ستایش از آن الله است

ستایش از آن الله است، پروردگارا تو را ستایش گفته و از تو یاری می‌جوییم و به سوی تو بازمی‌گردیم و تو را با همهٔ نیکی‌ها می‌ستاییم، ثنایی بسیار و پی در پی…

و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنها و بی‌شریک است، گواهی اقرار کنندهٔ به پروردگاری و خداوندی و توحید او، و بزرگداشت جلال او، و گواهی می‌دهم که پیامبر و سرور ما محمد، بندهٔ الله و پیامبر اوست، او که پاک‌ترین دعوت‌کنندهٔ بسوی توحید از نظر اعتقاد و عمل است، درود خداوند بر او و بر اهل بیت پاک او که حق‌یاب بودند و صحابهٔ وی که برای کلمهٔ توحید هر چه داشتند فدا کردند و بر تابعین و کسانی که تا قیامت به نیکی از آنان پیروی نمایند…


نمونه هایی از خلاصه خطبه های  مسجدالحرام


** در ستایش آشتی

** اسباب مجازات خداوندی

** به همراه سختی آسانی است

** گذر عمر، پندها و اندرزها

** اسلام، دین اخلاق

در ستایش آشتی

در ستایش آشتی


ستایش مخصوص خداوند است، او که {آمرزنده گناه است و پذیرندهٔ توبه و سخت‌کیفر و فراخ نعمت، معبودی به جز او نیست و بازگشت به سوی اوست} [غافر: ۳]

او را سپاس و ستایش گفته و به سوی او بازگشته و از او آمرزش می‌خواهم و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر او و برگزیدهٔ بندگان اوست که رسالت را ابلاغ نمود و امانت را به جای آورد و برای امت خیرخواهی نمود و ما را بر راه و روشی روشن که شب آن به مانند روز است باقی گذاشت و جز هلاک‌شده‌گان کسی از آن منحرف نمی‌شود. پس درود و سلام خداوند بر او و بر اهل بیت پاک و بر صحابهٔ نیک او و بر تابعین و همهٔ کسانی باد که تا قیامت به نیکی از آنان پیروی نمایند.

اما بعد: بهترین سخن، کتاب خداوند است و بهترین راه و روش، راه و روش محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ است و بدترین کارها نوآوری در دین است و هر نوآوری در دین بدعت است و هر بدعتی گمراهی است.

تقوای خداوند توشهٔ هر امیدوار است و پشتوانهٔ هر هراسناک، که بنده به واسطهٔ آن از جایی که گمان نداشته است روزی به دست می‌آورد و از هر غم و تنگنایی راه برون رفت می‌یابد:

أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿٦٢ الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ ﴿٦٣يونس

(آگاه باشید که دوستان الله نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند (۶۲) کسانی که ایمان آوردند و تقوا پیشه می‌کردند)

ای مسلمانان، اختلاف مردم و تفاوت آنان در شناخت و رغبت‌ها و طبایعشان بسیار زیاد است، با آنکه همه از یک پدر و مادرند، و این در واقع اسباب امتحان است چنانکه خداوند متعال می‌فرماید:

{ وَجَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَکَانَ رَبُّکَ بَصِیرًا} [فرقان: ۲۰]

(و برخی از شما را آزمایش برخی دیگر قرار دادیم که آیا صبر پیشه می‌کنید و پروردگار تو بسیار بینا است)

از سوی دیگر برخی از مردم شکیبا و اهل اندیشه و اخلاقند و از شنیدن کمی ناملایمتی کاری نمی‌کند که ضربه‌ای بزرگتر ببیند.

اما برخی دیگر ناشکیبا و مغرورند و چنان زود از کوره در می‌روند که کوچکترین عاملی باعث سر زدن حماقت از آنان شده و همیشه زبان و کردارشان پیش از عقلشان به کار می‌افتد.

اما مومن همیشه اهل اصلاح است، جمع می‌کند و جدایی نمی‌اندازد و اصلاح می‌کند و اهل فساد نیست و چنان از بردباری خود بر اهل دشمنی و تفرقه ارزانی می‌دارد که آنان را به سوی خیر و خوبی راهنما می‌شود و مردم به سبب اصلاح وی میان دشمنان، زبان به دعا و ثنای وی می‌گشایند.

شناخت دو جانبه و مودت میان مردم، دو نوع ویژه از محبتند که نظیر ندارند و باعث به هم رسیدن دو انسان به هم می‌شوند تا یکدیگر را کامل کنند.

اما کسی که امروزه در اوضاع مردم نظر بیندازد متوجه شکافی خواهد شد که خدشه در صفای مودت و برادری انداخته است و در پیروی از هوای نفس و فریفتگی هر شخص در مقابل رای و نظرش نمود یافته است و اینگونه خیمهٔ دشمنی برافراشته‌اند و زبان‌ها و قلم‌هایشان میان عالم و جاهل و مسئول و غیرمسئول تفاوتی نمی‌گزارد.

کار به جایی رسیده است که منطق برخی از عاشقان چنان شده است که فرعون گفت که:

...مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَىٰ...﴿٢٩ غافر

(جز آنچه می‌بینم به شما نشان نمی‌دهم)

و اینگونه است که ضابطهٔ رفتار نزد آنان ناهماهنگ شده و اشتباهاتشان آنقدر زیاد شده است که باعث به وجود آمدن شکاف‌هایی سخت و جبران ناپذیر گردیده است و کنترل این وضعیت بی‌افسار برای مصلحان سخت شده است. امانت سخن فرو ریخته و اطمینان میان مردم و برادری‌ها از بین رفته است و در این چیزی خودنمایی نمی‌کند جز کینه و سوء ظن و زخم زبان‌هایی که بدتر از شمشیر هندی است.

راست گفت رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ که فرمود: «شیطان از این که نمازگزاران در جزیرة العرب، وی را عبادت کنند ناامید شده است اما در ایجاد کینهٔ میان آنان امیدوار است» [به روایت مسلم]

در هنگام این دشمنی‌ها و کشمکش‌ها، صلح و آشتی و وحدت کلمه بسیار پسندیده است و اگر اختلاف و نزاع و دشمنی مصیبت است، آشتی و صلح و از بین بردن تفرقه رحمت است.

گرچه اختلاف سنتی است از سنت‌های خداوندی در میان بندگانش، چنانکه خود می‌فرماید:

وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً ۖ وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ﴿١١٨هود

(و اگر پروردگار تو می‌خواست بی‌تردید مردم را یک امت واحده می‌گرداند و[لی] همچنان در اختلافند)

اما خداوند متعال در آیه بعد از میان بندگانش گروهی را که به آنان رحمت عطا کرده است استثنا کرده و می‌فرماید:

إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ ۚ ...﴿١١٩هود

(جز آنانکه پروردگارت به آنان رحم کرده باشد)

زیرا دشمنی بلا است و آشتی رحمت است. در میان مسلمانان، صلح و آشتی و سازش در مورد حقوق جایز است و برای از بین بردن دشمنی و جفا واجب، که به واسطهٔ آن دوران نزدیک می‌شوند و تنگناها فراخ می‌شوند.

با آشتی است که خودخواهی شکست می‌خورد و ایثار پیروز می‌شوند و خداوند متعال به طور کلی در مورد صلح چنین فرموده است که:

 ...وَالصُّلْحُ خَيْرٌ ۗ...﴿١٢٨النساء

(و آشتی بهتر است)

و فرموده است:

 فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ...﴿١الأنفال

(پس از الله پروا کنید و روابط میان همدیگر را اصلاح کنید)

و باز فرموده است:

لَّا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ...﴿١١٤النساء

(خیری در بسیاری از نجواهای آنان نیست مگر کسی که به صدقه یا کاری نیک یا اصلاح میان مردم امر نماید)

و در جایی دیگر فرموده است:

وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا...﴿٩الحجرات

(و اگر دو گروه از مومنان با هم به جنگ پرداختند میان آنها آشتی برقرار نمایید)

و در ادامه می‌فرماید:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ...﴿١٠ الحجرات

(همانا مومنان برادر یکدیگرند پس میان برادرانتان اصلاح نمایید)

و در میان همهٔ بشریت هیچ مصلحی نبوده و نیست که همانند پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ سختی دیدن ما بر وی سخت باشد و به مانند او بر ما حریص و دلسوز و مهربان باشد. اوست که میان قبائل و طوائف گوناگون و میان افراد و جوامع و میان طلبکاران و بدهکاران و زن و شوهر صلح و آشتی برقرار نمود و در قضایای مربوط به خون و مال و آبرو اختلافات را حل می‌نمود، زیرا اوست که می‌فرماید: «آیا شما را از کاری که درجهٔ آن از روزه و نماز و صدقه بالاتر است آگاه سازم؟» گفتند: آری؛ فرمود: «اصلاح روابط، زیرا فساد روابط است که تراشنده [ایمان] است». [به روایت ابوداوود و ترمذی]


و چه بد کسانی هستند آنان که از اصلاح رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در روابطشان با یکدیگر تکبر می‌ورزند و خداوند متعال می‌فرماید:

 فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ﴿٦٥ النساء

(پس قسم به پروردگارت که ایمان نمی‌آورند تا آنکه تو را در اختلافی که میانشان رخ داده است داور کنند سپس در درون خود نسبت به آنچه حکم نموده‌ای هیچ حرجی نیابند و تسلیم شوند)

زیرا آشتی و اصلاح روابط باعث مودت و از بین رفتن جدایی‌ها می‌شود و قطعا از کشاندن قضیه به دادگاه‌ها بهتر است چرا که این به سبب حکم قضایی به سود یکی از دو طرف، باعث به وجود آمدن کینه و دشمنی می‌شود.

عمر ـ رضی الله عنه ـ به ابوموسی اشعری چنین نوشت که: «کسانی را که با هم اختلاف دارند برگردانید تا با هم آشتی کنند چرا که قضاوت باعث کینهٔ میان آنان می‌شود».

آشتی و صلح خصلت عفو و گذشت را که نشانهٔ همبستگی اجتماعی است همه‌گیر می‌کند. با آشتی و گذشت است که دادخواهی‌ها کم شده و بحران‌ها در نطفه خفه می‌شوند. با آشتی و صلح است که سوء تفاهم‌ها با فهم صحیح از بین می‌روند، و با آشتی و صلح است که پاداش چند برابر شده و گناه محو می‌شود.

با اصلاح روابط است که اوضاع خانواده‌ها که اصلاح اوضاع جامعه به آن بسته است اصلاح می‌شود و در پی آن حال و روز امت نیز رو به صلاح می‌آورد.

اما همهٔ این‌ها رخ نمی‌دهد مگر هنگامی که عزم صادقانه و نیت خالصانه برای اصلاح از سوی دو متخاصم و از سوی مصلح وجود داشته باشد چرا که خداوند متعال موفقیت در اصلاح را به ارادهٔ نیک بسته دانسته است، آنجا که می‌فرماید:

... يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا...﴿٣٥ النساء

(اگر قصد اصلاح داشته باشند الله در میان آن‌ها توفیق [اصلاح] می‌دهد)

که معنای دیگر آن این است که اگر ارادهٔ اصلاح میان فرد مصلح و میان دو طرف دعوا وجود نداشته باشد به توفیق دست نخواهند یافت.


پس ای بندگان خداوند تقوای او را پیشه سازید و دست از دشمنی و پشت به هم کردن بردارید به ویژه در مسائلی که ارزش آن را هم ندارد.

... فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ ﴿٤٠ الشورى

(پس هر که گذشت نمود و اصلاح پیشه ساخت پس پاداش وی بر الله است. او ستمگران را دوست ندارد)

خداوند برای من و شما به واسطهٔ قرآن عظیم برکت داده و با آیات و ذکر حکیم سود رساند. آنچه را شنیدید گفتم. اگر صحیح بود از سوی خداوند و اگر اشتباه، از نفس و از شیطان بود و از خداوند آمرزش می‌خواهم که او بسیار آمرزنده است.

اسباب مجازات خداوندی

اسباب مجازات خداوندی


ستایش مخصوص خداوند است، او را حمد گفته و از او یاری جسته و آمرزش می‌خواهیمو از بدی‌های نفس خود و اعمال بدمان به الله پناه می‌بریم. الله هرکه را هدایت کند او گمراه‌گری نخواهد داشت و هر که را گمراه سازد او هدایتگری نخواهد یافت، و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست. درود و سلام و برکات خداوند و بر او و بر اهل بیت و یاران او باد.

اما بعد:

بهترین سخن، کتاب خداوند است و بهترین راه و روش، راه و روش محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ است و بدترین کارها نوآوری در دین است و هر نوآوری در دین بدعت است و هر بدعتی گمراهی است.

سپس بهترین توصیه، توصیهٔ به تقوای خداوند است که در هر قلبی جای گرفت آن قلب به سلامت گرایید و به هر عقلی فرونشست برتری یافت و کسی از آن بهره نگرفت مگر آنکه راه صلاح را در پیش گرفت:

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَىٰ فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا ۚ وَكَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا ﴿٦٩ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا ﴿٧٠الأحزاب

(ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الله را پیشه سازید و سخنی استوار گویید (۷۰) تا کارهای شما را برایتان به صلاح آورد و گناهانتان را بیامرزد و هر که از الله و رسول وی اطاعت کند بی‌تردید پیروزی بزرگی به دست آورده است)

ای مسلمانان:

همهٔ انسان‌ها برای دست یافتن به زندگی آرام و سعادتمند تلاش می‌کنند و همهٔ توانایی‌های خود را برای دوری از اسباب شقاوت و بدبختی و عذاب صرف می‌کنند. اگر به خیری دست یافتند به هر وسیله‌ای در حفظ آن می‌کوشند و نسبت به از دست دادن یا کم شدن آن نگران می‌شوند.

چه بسا امت‌هایی که در امنیت و آرامش به سر می‌بردند و ثمرات همه چیز به سوی آنان سرازیر بود و روزیشان از هر سو به آسانی به آنان می‌رسید. نه قلبی از ترس به تپش می‌افتاد و نه کسی از گرسنگی رنج می‌برد… اما، ناگهان اوضاع آنان در یک چشم به هم زدن از این رو به آن رو شد، نعمت‌های زائل شدند و عافیت از بین رفت و سختی‌ها و دردها نازل شدند.

چه بسیار، تاریخ سخن از حکومت‌ها و ملت‌ها و افرادی گفته است که در پی عذاب یا عقوب، از بیخ و بن برکنده شدند و اثری از آنان نماند و نه سلاح به داد آنان رسید و نه نیرویی که داشتند. از دست هر بشری می‌توان در رفت یا آسیب او را دفع نمود، اما هیچ پناهگاه و راه فراری از پروردگار نیست مگر به سوی خود او، زیرا اوست که نیروند و قاهر است، عزیز و قادر است و اوست آن بزرگی که بزرگتر از او نیست.

خداوند را با بندگانش روزها و سنت‌هایی است؛ کجایند عاد و ثمود؟ کجایند فراعنهٔ قدرتمند؟ کجایند آنان که کشورگشایی می‌کردند و کوه‌ها را می‌تراشیدند و اسباب قدرت را در دست داشتند؟ همین که خداوند را فراموش کردند خداوند نیز عذاب خود را بر آنان نازل کرد و تنها اثری از آنان باقی ماند و داستان و عبرتی شدند برای تاریخ:

فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنبِهِ ۖ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًا وَمِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَمِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَمِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا ۚ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَـٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ﴿٤٠العنكبوت

(و هر یک [از ایشان] را به گناهش گرفتار [عذاب] کردیم از آنان کسانى بودند که بر [سر] ایشان بادى همراه با شن فرو فرستادیم و از آنان کسانى بودند که فریاد [مرگبار] آنها را فرو گرفت و برخى از آنان را در زمین فرو بردیم و بعضى را غرق کردیم و [این] خدا نبود که بر ایشان ستم کرد بلکه خودشان بر خود ستم مى‏کردند)

سنت‌های خداوندی با کسی شوخی ندارد و هیچ فرد و جامعه‌ای از مصونیت ذاتی برخوردار نیست و هرگاه امتی در فراهم کردن عوامل دفاع در برابر مصیبت‌ها کم‌کاری نمی‌کند مگر آنکه باید پذیرای نتایج این کم‌کاری باشد و خوشبخت کسی است که با دیگری پند گیرد و هیچ امتی در صورت فراهم شدن اسباب عذاب خداوندی، از آن در امان نخواهد بود و در صورت پی گرفتن این راه و باز کردن درهای گناه در امان نخواهد بود.

برای همین، خداوند متعال بسیار این امت را با ذکر مصیبت اقوام گذشته پند داده است و آنانی را که در امن و امان هستند از مکر کسانی که ارزش خداوند را آنگونه که باید پاس نمی‌دارند و به امر و نهی وی اهمیت نمی‌دهند، بر حذر داشته است:

أَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئَاتِ أَن يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ ﴿٤٥ أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ﴿٤٦ أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلَىٰ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ ﴿٤٧النحل

(آیا کسانى که تدبیرهاى بد مى‏اندیشند ایمن شدند از اینکه خدا آنان را در زمین فرو ببرد یا از جایى که حدس نمى‏زنند عذاب برایشان بیاید (۴۵) یا در حال رفت و آمدشان [گریبان] آنان را بگیرد و کارى از دستشان برنیاید (۴۶) یا آنان را در حالى که وحشت‏زده‏اند فرو گیرد همانا پروردگار شما رئوف و مهربان است)

همچنین خداوند عزوجل می‌فرماید:

أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَىٰ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا بَيَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ ﴿٩٧ أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَىٰ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ ﴿٩٨ أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ ۚ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ ﴿٩٩ أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ ۚوَنَطْبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ ﴿١٠٠ الأعراف

(آیا ساکنان شهرها ایمن شده‏اند از اینکه عذاب ما شامگاهان در حالى که به خواب فرو رفته‏اند به آنان برسد (۹۷) و آیا ساکنان شهرها ایمن شده‏اند از اینکه عذاب ما نیمروز در حالى که به بازى سرگرمند به ایشان دررسد (۹۸) آیا از مکر خدا خود را ایمن دانستند [با آنکه] جز مردم زیانکار [کسى] خود را از مکر خدا ایمن نمى‏داند (۹۹) مگر براى کسانى که زمین را پس از ساکنان [پیشین] آن به ارث مى‏برند باز ننموده است که اگر مى‏خواستیم آنان را به [کیفر] گناهانشان مى‏رساندیم و بر دلهایشان مهر مى‏نهادیم تا دیگر نشنوند)

در امان دانستن خود از تدبیر خداوندی، گناهی از گناهان کبیره است. از ابن مسعود ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: «گناهان کبیره این‌هایند: شرک آوردن به خداوند، و در امان دانستن خود از مکر خداوند، و نومیدی و یاس از رحمت خداوند» [به روایت طبرانی و بیهقی]


آشکار شدن فحشا در میان مسلمانان و در رسانه‌ها، و کم‌فروشی و فریب در معاملات و ندادن زکات و خیانت در امانت و زیر پا گذاشتن پیمان‌ها و حاکم گردان هوای نفس و زیر پا نهادن شریعت اسباب مصیبت‌های عمومی هستند که اگر بر قومی نازل شوند کسی از آن در امان نخواهد ماند.

از دیگر اسباب عذاب‌های عمومی آن چیزی است که مصطفی ـ صلی الله علیه وسلم ـ در این حدیث به آن اشاره نموده است، آنجا که می‌فرماید: «در این امت خسف (یعنی در زمین فرو رفتن) و مسخ (یعنی تغییر یافتن به جانواران) و سنگباران رخ خواهد داد» مردی از مسلمانان پرسید؟ ای رسول خدا! آن کی خواهد بود؟ فرمود: «هنگامی که زنان خواننده و آلات موسیقی آشکار شوند، و خمر نوشیده شود» [به روایت ترمذی]

ای مومنان:

در یک جامعه همهٔ افراد مسئولیند و همه امر به پیشگیری از مصیبت‌های همگانی شده‌اند، هر کس بر حسب جایگاهی که دارد. خداوند عزوجل فرموده است:

وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَّا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً ۖ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ ﴿٢٥الأنفال

(و از فتنه‌اى بترسيد كه تنها دامن ستمگران شما را نمى‌گيرد، و بدانيد كه خداوند سخت كيفر است)


از جملهٔ اسباب عذاب عمومی، کفران نعمت است:

 وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ ﴿١١٢النحل

(و الله شهری را مثل زده است که امن و امان بود [و] روزیش از هر سو فراوان می‏رسید پس [ساکنانش] نعمتهای الله را ناسپاسی کردند و الله هم به سزاى آنچه انجام می‏دادند طعم گرسنگی و هراس را به [مردم] آن چشانید)

گرسنگی و ترس، شبحی است که همهٔ زندگان از آن در هراسند. خداوند در این آیه می‌فرماید: {پس به نعمت‌های خداوند کفر ورزیدند} و نفرمود: به خود خداوند کفر ورزیدند؛ زیرا این کفران نعمت است که سبب گرسنگی و ترس، و سبب فتنه‌ها و ناآرامی‌ها است و همانا نعمت با شکر منعم است که پایدار می‌ماند.

خداوند متعال عطا نمود و عطای کامل ارزانی داشت، و نعمت داد و افزون عطا نمود:

آتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ ۚ وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا ۗ إِنَّ الْإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ ﴿٣٤ابراهيم

(و از هر چه از او خواستید به شما عطا کرد، و اگر نعمت الله را شماره کنید نمی‌توانید آن را به شمار آورید)

و خداوند متعال که قادر به همه چیز است چنین وعده و وعید داده است که:

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ۖ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ ﴿٧ابراهيم

(و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد اگر شکر نمودید بی‌تردید [نعمت] را برای شما افزون می‌کنم و اگر کفر ورزیدید همانا عذاب من شدید است)

از دیگر نمونه‌های کفران نعمت، اسراف و تبذیر و بی‌حرمتی به غذا و سرکشی و مباهات به چیزهایی است که مایهٔ جلب خشم خداوند است.

ای مسلمانان:

همچنین از اسباب جلب عذاب عمومی، غفلت و غرق شدن در لهو و بیهودگی است. در مسند از عقبة بن عامر ـ رضی الله عنه ـ از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ روایت شده است که فرمودند: «اگر دیدی خداوند به بنده‌ای با وجود گناهانش چیزهای دوست‌داشتنی از دنیا را می‌دهد، بدان که این استدارج است» سپس رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ این آیه را تلاوت نمودند:

فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّىٰ إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ﴿٤٤الأنعام

(پس هنگامی که آنچه به آن پند داده شده بودند را فراموش کردند درهای همه چیز را بر آن‌ها گشودیم تا آنکه به آنچه داده شده بودند شاد و مغرور گردیدند، به ناگاه [گریبان] آنان را گرفتیم و یکباره نومید شدند)

پس نسبت به خداوند فریب نخورید که جز فاسقان کسی فریفته نمی‌شود و از خوش‌گذرانی و دنیا پرستی و رقابت بر آن دوری کنید که آن همان دردی است که امت‌های پیشین گرفتار آن شدند و همان چیزی است که پیامبر ما ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ امت خود را نسبت به آن هشدار داده و گفته است: «به خدا سوگند از فقر بر شما نمی‌ترسم ولی از این می‌ترسم که دنیا بر شما گشوده شود چنانکه بر کسانی که پیش از شما بودند گشوده شد و برای آن همانند شما با یکدیگر مسابقه دادند، و شما را همانطور که آنان را هلاک کرد، هلاک کند» [متفق علیه]

و در جای دیگری می‌فرماید: «از جمله چیزهایی که از آن بر شما می‌ترسم این است که زیبایی‌های دنیا و زینت آن بر شما گشوده شود» [متفق علیه]

از دیگر اسباب عقوبت‌های عمومی انتشار فحشا و زنا و اسباب فسق و فجوری است که به فحشا منجر میشود. خداوند عزوجل می‌فرماید:

وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا ﴿١٦الإسراء 

(هرگاه اراده نمودیم که شهری را هلاک سازیم، خوشگذران‌های آن را وادار نمودیم تا در آن به انحراف بپردازند و در نتیجه عذاب بر آن شهر لازم گردد و آن را یکسره نابود سازیم)

و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: «فحشاء در میان قومی ٱشکار نمی‌شود به طوری که آن را علنی انجام دهند مگر آنکه طاعون و بیماری‌هایی منتشر می‌شود که در میان پیشینیان آن‌ها سابقه نداشته است» [به روایت ابن ماجه و حاکم]

ای مومنان، امنیت خود را پاس بدارید و از خشم خداوند بترسید و از اسباب خشم او دوری کنید باشد که تقوای پیشه کنید.

خداوند برای من و شما در قرآن عظیم برکت دهد و با آیات و ذکر حکیم سود رساند. این سخن خویش را گفته و از خداوند بزرگ برای خود و شما آمرزش می‌خواهم…

به همراه سختی آسانی است

به همراه سختی آسانی است


ستایش ویژهٔ خداوندی است که پس از سختی آسانی می‌آورد. او را ستایش می‌گویم، ستایشی که به واسطهٔ آن بر نعمت و خیرش افزوده می‌شود و گواهی می‌دهم که معبود به حقی نیست جز الله که واحد و بی‌شریک است و هر آنچه بخواهد می‌آفریند و هرکس را که بخواهد برمی‌گزیند. تنها اوست که امر و نهیش در جهان انجام شدنی است. و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بنده و پیامرسان خداوند و بهترین بندگان است. خداوندا بر بنده و پیامبرت محمد و بر اهل بیت و یاران او درود و سلام فرست.

اما بعد:

بندگان خداوند تقوای او را پیشه سازید و به یاد داشته باشید که متقیان در دنیا زندگی پاک دارند و در آخرت بهشت‌هایی که از زیر آن‌ها رودها در جریان است.

ای مسلمانان:

آسان شدن سختی‌ها چیزی است که همه آرزوی آن را دارند برای همین برخی از مردم هنگامی که در بعضی از امورشان دچار سختی می‌شوند گمان می‌کنند که بلایی بزرگ بر آنان نازل شده و همهٔ درها بر رویشان بسته شده است و راهی برایشان باقی نمانده است؛ دنیا برایشان تنگ شده و نسبت به همه چیز بدگمان شده و اوضاعشان رو به بدی می‌نهد و چه بسا دست و زبانشان به کردارها و گفتارهایی ناشایست آلوده گردد.

اما متقیان که خوشبخت‌ترین مردمان و خردمندترین آنان هستند به واسطهٔ بینات و هدایتی که از سوی پروردگار به آنان رسیده است و با رهنمودهای پیامبرشان ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در این مقام شأنی دیگر و موضعی متفاوت دارند. آنان به یاد می‌آورند که پروردگارشان به آنان وعده‌ای داده است که هرگز خلاف آن نمی‌رود و به آنان چنین بشارت داده است که پس از سختی آسانی در پیش است و درپی تنگنا گشایش خواهد آمد و فرموده است:

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا﴿٥ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿٦الشرح

(پس [بدان که] به همراه سختی آسانی است (۵) به همراه سختی آسانی است)

و فرموده است:

 سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا ﴿٧الطلاق 

(الله به زودی پس از سختی آسانی قرار خواهد داد)

این وعده‌ای است که به شرط برگرفتن اسباب بستگی دارد که در مقدمهٔ این اسباب تقوای خداوند است. تقوایی که توشهٔ رهپویان و بهترین آمادگی برای سفر و توصیهٔ خداوند برای پیشینیان و آیندگان است:

وَلَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَإِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ...﴿١٣١ النساء

(و بی‌تردید کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب دادیم و شما را چنین توصیه نمودیم که از الله پروا دارید)

همین تقوا است که باعث می‌شود انسان متقی میان خود و میان آنچه خداوند از آن نهی نموده است حائل و دور کننده و واعظی قرار دهد که او را نسبت به انجام گناه هشدار دهد.

بنابراین عجیب نیست اگر تقوا از قوی‌تری اسبابی باشد که بنده به واسطهٔ آن همهٔ امور خود را آسان ساخته و هر عقبه‌ای را که جلوی رسیدن او را به اهدافش قرار گرفته است از سر راه بردارد:

...وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا ﴿٤الطلاق

(و هر که تقوای الله را پیشه سازد برای او در کارش آسانی خواهد نماد)

به همراه تقوا است که احسان در همهٔ ابعاد آن تحقق می‌یابد همانند احسان به خود که با روی آوردن به سوی خداوند متعال و انجام دادن حقوق وی در توحید و انجام همهٔ عبادات یعنی محبت و خوف و امید و توکل و خضوع و فروتنی و نماز و قربانی و زکات و روزه و ذکر و صدقهَ تنها برای او محقق می‌گردد زیرا این مقتضای کلمهٔ توحید یعنی لا إله إلا الله است یعنی: معبودی به حق جز الله نیست و این همان حقیقت تصدیق پاداش نیکوتر است که در این سخن خداوند متعال آمده است:

 فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ﴿٥ وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ ﴿٦ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَىٰ ﴿٧الليل

(پس اما آنکه بخشش نمود و تقوا ورزید (۵) و [پاداش] نیکوتر را تصدیق نمود (۶) به زودی راه آسانی پیش روی او خواهیم نهاد)

آنچه مدلول و معنای چنین چیزی را واضح می‌سازد آن است که بنده می‌داند خداوند متعال متصف به صفات کمال است

همینطور اگر به همراه این احسان، همانند بندگان برگزیدهٔ خداوند، تضرع به سوی آفریدگار و دعای او را نیز داشته باشد چنانکه موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ می‌فرماید:

قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ﴿٢٥ وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي ﴿٢٦ وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي ﴿٢٧ يَفْقَهُوا قَوْلِي﴿٢٨طه

 (گفت: پروردگارا سینهٔ مرا فراخ گردان (۲۵) و کار مرا آسان ساز (۲۶) و گره از زبانم بگشای (۲۷) تا سخنم را بفهمند)

و همینطور دعایی که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در هنگام سختی‌ها به زبان می‌آورد و می‌فرمود: «اللهم لا سَهل إلا ما جَعَلتَه سهلا وأنتَ تجعَلُ الحَزنَ إذا شئتَ سَهلاً». یعنی: خداوندا هیچ آسانی نیست مگر آنچه تو آسان گردانده‌ای و تو اگر بخواهی ناهمواری‌ها را هموار می‌سازی.

همچنین پایبندی به آداب دعا و سنت‌های آن و اخلاص خداوند و پیروی از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و آغاز دعا با حمد و ثنای خداوندی و درود و سلام بر پیامبر وی و ایستادن در برابر قبله و اصرار در دعا و عدم استعجال در دعا ـ که بگوید دعا کردم و اجابت نشد ـ و درخواست تنها از خداوند و نه هیچ کس دیگر جز او و اعتراف به گناهان در پیشگاه خداوند و اقرار به نعمت‌های او و توسل به نام‌های نیک و صفات والای پروردگار یا به عمل صالحی که پیش از آن انجام داده است یا به دعای شخص صالحی که زنده و حاضر است و بلند کردن دست‌ها در دعا و وضو در صورت توانایی و خوردن روزی حلال و دوری از حرام و ناپاکی‌ها و دوری از تجاوز در دعا که مثلا دعای کارِ گناه یا قطع صلهٔ رحم نماید یا بر ضد خود و خانواده یا مال و فرزندانش دعا کند یا صدای خود را بیش از اندازه بلند نماید.

اینجاست که امید اجابت دعا می‌رود و باران رحمت ربانی فرو می‌ریزد و انتظار آسانی و گشایش می‌رود و انسان با فضل و رحمت خداوند شاد و مسرور می‌گردد:

قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَ‌ٰلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ﴿٥٨يونس

(بگو به فضل و رحمت الله است که مومنان باید شاد باشند. این از هر چه گردآوری می‌کنند بهتر است)

خداوند من و شما را به واسطهٔ کتاب خود و سنت پیامبرش سود رساند. این سخن خویش را گفته و برای خود و شما و دیگر مسلمانان از خداوند متعال از هر گناهی آمرزش می‌خواهم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.